![]() |
![]() |
|
| حرف های ناگفته.... |
|
هر سه مقابل پنجره نشستند خیره به دریا یکی از دریا گفت دیگری گوش کرد سومی نه گفت و نه گوش کرد او در میانه ی دریا بود غوطه در آب از پشت پنجره حرکات او آرام و واضح در آبی پریده رنگ آب درون کشتی غرق شده ای چرخید زنگ نجات غریق را به صدا درآورد حباب های ریزی باصدایی نرم بر روی دریا شکستند ناگهان یکی پرسید: «غرق شد؟» دیگری گفت: «غرق شد.» سومی از عمق دریا نگاهشان کرد گویی به دو نفر که غرق شده اند می نگرد. (یانیس ریتسوس) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 5:49 PM توسط علیرضا |
|
|
ماه را که نگاه می کردم پشت پنجره آمدی و گفتی: «من؟» تو را که نگاه می کنم ماه ها از پشت پنجره می گذرد و من هنوز چیزی نگفته ام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 5:47 PM توسط علیرضا |
|
|
۱. دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند, امت من صلاح می یابد و اگر فاسد شوند, امت من فاسد می شود: علما و حکام .
۲. زیان نادان بیش از ضرری است که تبهکاران به دین می رسانند.
۳. آفت دین 3 چیز است: فقیه بدکار , پیشوای ظالم , مقدس نادان.
۴. صاحب قدرت, آن را به نفع خود بکار می برد.
۵. این همه حرص حکومت و ریاست و این همه رنج و پشیمانی در عاقبت!
مثال که دیگه نیاز نداره؟ نه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 8:42 PM توسط علیرضا |
|
|
سلام... این پست من درمورد ارزش زن است... زن یکی از ارزشمندترین موجودات است بخاطر مهر و محبت فوق الاده ای که دارد...کمی از این مهر و محبت ها رو میشه با دیدن محبت یک مادر به فرزندش دید... دختر هم کمی از این ویژگیها رو داره.... بهشت زیر پای مادران است...
اما متاسفانه... در حال حاضر ارزش زن خیلی پایین اومده و همینطور هم داره کمتر میشه... به حدی رسیده که بعضی از انسانهای پست به ویژه برخی مردان به بعضی از آنها (زنها) به چشم کالا نگاه میکنن و این در کل ارزش زن رو پایین میاره... زیاد وارد این مبحث نمیشم چون ازش خیلی بدم میاد و از گفتنش خجالت میکشم...
علت پایین اومدن این ارزش و احترام رو من اینطور احساس میکنم:
عواملی که من اشاره کردم بعضی از عوامل است و من آن چیزی را که برداشت کردم نوشتم... اگر نظر من مشکل یا قسمت گنگی داره خوشحال میشم بهم گوشزد بشه تا تصحیحش کنم... علیرضا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 8:39 PM توسط علیرضا |
|
|
انرژی هسته ای حق مسلم ماست آمریکا باید بدونه ما از حق مسلم خودمون نمیگذریم
نیروگاه هسته ای خیلی چیزه مفیدیه... خیلی باعث پیشرفت میشه اگه درست ازش استفاده بشه! ما اینهمه گاز و نفت داریم که درست ازشون استفاده نمی کنیم! من خودم موافق انرژی هسته ای هستم ولی به شرط اینکه ازش برای پیشرفت کشور استفاده بشه... اینطور نباشه که با آمریکا و انگلیس و فرانسه سرشاخ بشیم و زیر تحریم بریم و اقتصاد کشور بهم بخوره بدم در آخر بشه سرمایه یسری سودجو که انشاالله ما اصلا همچین آدمایی نداریم تو کشورمون... خلاصه میتونه قدم درستی به طرف پیشرفت باشه از طرف آقای احمدی نژاد اگه با سیاست بریم جلو... علیرضا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 11:40 PM توسط علیرضا |
|
|
اینجا رو ببین تورو خدا! یه پیرمرد و فرستادن بالای یه صندلی بلند... یه مشت آدم بیکارم ریختن دورش و مدام شعار میدن... اون پیرمرد هم فکر میکنه همه حرفاش درسته و باورش میشه که نایب امام زمان شده... خوب تقصیری هم نداره... فکر می کنن که بعد از این همه سال هنوز کسی نمیدونه که تعداد قابل توجهی از اینایی که شعار میدن (گفتم تعداد قابل توجه) یه گروه حزب باد هستن... هر کی پول بیشتر بده براش هر چی بخواد میگن... عقاید خودشونو می زارن زیر پاشون اونم اینقدر ساده... بعضی ها هم که شغلشون ایجاب می کنه که اینکارا رو بکنن... البته همه ی این پیرمردها هم اینطوری نیستن و توشون آدم حسابی هم پیدا میشه که درست و سنجیده حرف بزنه... یادم نمیره دوره نهم ریاست جمهوری یکی از کاندیدا پول می داد تا بهش رأی بدن! چقدر آدم هم برای همین بهش رأی دادن... کسی که از همون اول کار مردم رو با یکم پول گول بزنه اونم آشکار ببین وقتی که قدرت بیاد دستش میخواد چکار کنه! خدارو شکر رأی نیاورد... تازه فکر کنم اون یکم پولی رو که قرار بود بده هم نداده (مطمئن نیستم چون از کسی شنیدم)... ببینین چقدر ریاست جمهوری تو نظر مردم کشک شده که 101 نفر برای اون ثبت نام کردن که یک پسر 16 ساله و یک جوون 18 ساله هم جزو این افراد بودن که البته همه اونا جز 8 نفر آدم سرشناس حذف شدن... تو تلوزیون هم که دیدین. از یه زن که ثبت نام کرده بود پرسیدن چرا میخوای رئیس جمهور بشی؟ گفت (( من خارج از کشور بودم و دیپرت شدم اومدم ایران و شوهرم هم فوت کرده و به دلیل بیکاری اومدم ثبت نام کردم )).... یا اون مرده که ازش همون سوال رو پرسیدن و گفت (( چون من شبیه صدام هستم تصمیم گرفتم مثل اون رئیس جمهور بشم ))... یا اون پیرمردی که قرآن گذاشته بود زیر بقلش و با یه چوب اومده بود برا ثبت نام....
تورو خدا کشور ما رو... میگن سیاست ایران حرف حساب حالیش نمیشه... میگن دور پیشرفت ایران رو خط بکش که شدنی نیست... یعنی بشینیم و ببینیم که داریم نابود میشیم و هیچ کاری نکنیم؟؟؟ من که این کارو درست نمیدونم... من و تو هستیم که کشور ایران رو تشکیل میدیم... پس اگه بتونیم این اعتقاد رو تو دل مردم پررنگ کنیم که برای پیشرفت کشورشون تلاش کنن (مثل ژاپن که اینکارو کرد و میبینیم با وجود اون همه ویرانی به علت بمباران چقدر پیشرفته و مطرح شد ) ما هم میتونیم در دنیا مطرح بشیم...
علیرضا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 فروردین1385ساعت 5:11 PM توسط علیرضا |
|
|
سلام... دو روز پیش یکی از دوستان که به خدا اعتقاد نداشت به من گفت که اگه خدا وجود داره, وجودش رو ثابت کن! من هم بعد از کمی تحقیق به این نتیجه رسیدم که: من نمی تونم وجود خدا رو اثبات کنم اصلا بگیم من اشتباه میکنم و خدا وجود ندارد. دو حالت که بیشتروجود نداره. یا خدا هست یا نیست. اگه نیست تو ثابت کن که نیست! البته خدا رو باید حس کرد نه ثابت! هرکس هم راه مخصوص خودش رو واسه حس کردن خدا داره که خودش باید اون راه رو پیدا کنه. من این پست و جواب رو در جواب اون دوست نوشتم... علیرضا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 8:3 PM توسط علیرضا |
|
|
27 سال گذشت...
چی شد؟ کدوم وعده عملی شد؟ حالا اون وعده ها به من ربطی نداره چون من اصلا مال اون نسل نیستم, این وعده ها حق پدر و پدربزرگ ها و مادر و مادربزرگ های ماست که خودشون باید برن دنبالش ... می گفتم... ما باید به حال و احوال خودمون توجه کنیم! خوب الآن کجای کاریم؟ ایران کجای کاره؟ آیا به اون حدی که لیاقتمونه رسیدیم؟ موانع این پیشرفت کیا هستن؟ چکار باید کرد؟ با خواندن متن جنگ که همین پایین این پسته میشه گفت که با جنگ مشکل ما حل نمیشه! آیا فقط مشکل از حکومته؟ آیا فقط دولت مشکل داره؟ مگه تو کشورهای دیگه آدم سودجو وجود نداره؟ یعنی همه ی افراد سودجو تو ایران جمع شدن؟ مگه میشه توی آمریکا و بقیه کشورهای پیشرفته در کادر حکومت و دولتشان آدم سودجو و به قول معروف مال مردم خوار نباشه؟ حتما هست! پس اونا چه جوری پیشرفت کردن؟ آیا درسته که بشینیم و بگیم: دولت اشکال داره! حکومت دست سودجوهاست! ؟ مگه عامل پیشرفت یک کشور به تنهایی دولت و حکومت موجود در آن است؟ تعداد این افراد که خیلی کم و انگشت شمار است در مقابل مردم. بهتره درست فکر کنیم! البته درست بودن فکر, نسبی است و من این جمله را با توجه به تعریف واژه ی « درست » در جامعه بکار بردم. خوب ادامه میدم. عامل پیشرفت یک کشور بیشتر مردم آن کشور هستند. اگر خود ما درست وظایف تعریف شده ی خود (طبق شغل فرد) را انجام دهیم خیلی خیلی و بیش از آنکه فکرش را بکنیم کشور پیشرفت می کند. بطور کلی: ببینیم ما واسه پیشرفت کشورمون چکار کردیم... اگه خود من نوعی هواسم به کارم باشه , اختلاص نکنم, رشوه نگیرم و باج ندم, حق کسی رو نخورم و بطور کلی کارم رو درست انجام بدم, اون وقت اگه کشور پیشرفت نکرد , حق اعتراض دارم. مثلا کسی که جنس غیر مجاز قاچاق میکنه, نظم اقتصاد کشور رو از اونی که هست بی نظم تر و بهم ریخته تر میکنه! پس نه تنها به بقیه سودی نمی رسونه بلکه به همه ضرر می زنه! نمیگم نقش کادر سیاسی کشور مهم نیست ولی میگم حداقل ما وظیفمونو درست انجام بدیم. نباید همه ی مشکلات رو به گردن حکومت و دولت انداخت! فکر میکنم یکی از مشکلات فعلی اینه که در حال حاضر تو ایران, مذهب و سیاست و علم همه و همه با هم قاطی شده! بهتره بدونیم که مذهب مغوله ای جدا از علم و سیاسته! سیاست کلی یک کشور رو که نباید با مذهب تعیین کرد. دلیلش هم اینه که در یک کشور چند نوع مذهب و فرغه از مردم زندگی می کنند, نه یکی! پس سیاستی که آینده ی همه به آن بستگی دارد نباید طبق یک نوع و شیوه ی زندگی (مذهب) تعیین بشه. دین های آسمانی دیگر هم کاملند! پس دلیل نمیشه بگیم فقط یک دین کامل است و هرکس طبق اون عمل نکنه کافر به دین خداست! شاید یکی رسیدن به خدا رو در یک دین ببیند و فرد دیگری در دین دیگر. کتابهای آسمانی همگی یک چیز می گویند: درست, با عزت و نیکو زندگی کن! خدایی را بپرست که تو را آفرید. زیاد وارد این حیطه نمیشم چون خودم رو شایسته صحبت کردن در این حیطه نمی دونم و هرکس باید خودش برای خودش در این مورد مطالعه کنه! خلاصه اصل مطلب: همه ی مشکلات را به گردن این و آن نندازیم و خودمون هم در راه پیشرفت کشور گام برداریم.
ببخشید زیادی حرف زدم. اگر حرفام در نظرتون اشتباه اومد ببخشید. بالآخره همه اشتباه میکنن. شاید من هم اشتباه کرده باشم. خوشحال میشم نظرتونو بشنوم و اگر اشتباه یا فاکتورهای دیگری هست که من به آنها توجه نکرده ام, از آنها مطلع بشم و نوشته و نظرم را اصلاح کنم.
علیرضا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 4:48 PM توسط علیرضا |
|
|
با اینکه امکان نداره آمریکا به ایران حمله کنه چون: ۱) ایران دومین دارنده بیشترین نفت جهان است و با تحریم خرید نفت از ایران بخش بزرگی از نفت مورد نیاز کشورهای دیگر از بازار نفت جهان خارج میشه!!! و ۲) مخالفت مردم آمریکا از دولت آمریکا با حمله به ایران بیشتر میشه و ... ولی اگه آمریکا به ایران حمله کنه چکار باید کرد؟؟؟ کار درست چیه؟؟؟ ۱. آیا باید ما هم با آمریکا همکاری کنیم؟ اگه اینکارو کنیم که جز ضرر چیز دیگه ای گیرمون نمیاد چون آمریکا هم به فکر منفعت خودشه! همون کاریو که با عراق کرد با ایرانم میکنه یعنی فقط خرابی و ویرانی به بار میاره. و در آخر ایران هیچ پیشرفتی نمیکنه!!! ۲. آیا باید دست رو دست بذاریمو ببینیم چی میشه؟ با این کار هم که فقط خودمون به کشتن میدیم و هیچ سودی نمی کنیم. یعنی در آخر بازم ایران پیشرفت نمیکنه!!! ۳. آیا باید از ایران دفاع کنیم و علیه آمریکا بجنگیم؟؟؟ با اینکارم که یعنی ما موافق حکومتیم و از این حکومت حمایت می کنیم! حالا کدوم کار به نظر شما درسته؟؟؟ شماره ی ۱ و ۲ که کاملا بی فایده است چون در آخر هیچ منفعتی واسه ایران نداره و در آخر باعث نابودی کشور میشه! باز شماره ۳ منطقی تره چون حداقل همین پیشرفت آهسته ای که داریم رو از دست نمیدیم! حالا بعضی ها میگن انقلاب می کنیم و حکومت رو عوض میکنیم... آیا کسی هست که مثل خمینی بتونه کل ایران رو متحد کنه اونم این همه سلیقه های مختلف رو. یکی میگه حجاب برداشته شه و یکی میگه نه حجاب باید باشه و کلی نظرهای دیگه.... آیا ما باید منتظر یکی مثل اون اهورای مشنگ باشیم؟؟؟ حالا فرض کنیم انقلاب کردیم. می خوایم کی رو راس کار بذاریم؟؟؟ از کجا معلوم اون کسی که قدرت میاد دستش آدم درستی باشه و درست بمونه؟؟؟ از کجا معلوم وضع از اینی که هست بدتر نشه؟؟؟ فعلا با این وضع همین حکومتی که داریم برامون بهتره تا بعد ببینیم چی پیش میاد... من نمیگم این حکومت فعلی ایده آله ولی فعلا مناسبترین انتخابه! باز این نظر منه و مطمئنا امکان داره که شما نظر بهتری داشته باشی... خوشحال میشم نظرتونو بشنوم شاید منم نظرم عوض بشه و نتیجه ی بهتری بگیرم... به امید پیشرفت این خاک و بوم... هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 اسفند1384ساعت 9:22 PM توسط علیرضا |
|
|
به نقل از یکی از دوستان... شبِ چهارشنبه آخرِ هر سال، از قديم و نديم (تا آنجا كه من يادم ميآيد!) مراسمي بر پا ميشد به نام «چهارشنبهسوري». اين مراسم چيز عجيب و غريبي نبود و تا مدتي پيش، كه من هم به خاطر دارم، اينگونه برگزار ميشد كه در هر كوچه و خانهاي، چند تكه چوب و تخته را روي هم ميگذاشتند و آتشي روشن ميكردند و «زردي من از تو، سرخي تو از من» ميگفتند و خلاص. صداي ترقهها هم از گوگردِ چند تا كبريت بيخطر تأمين ميشد كه چندان ترسناك نبود (اين يكي را هم من شاهد بودم و هم فاعل!).
به نظر من جالب بود... شما چطور؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 10:6 PM توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حرفای ناگفته.... یه سری حرف حساب...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
عاشقانه ها (آرتا) ش ر و و ر (تیمور) ذهن صلب (سید وحید) شانتیا (ایلیا) انرژی تاریک (ایلیا) و خدا به نهایت انسان رسید... (الیکا) ضد ایده ئال (VB) خدا یکتاست... (فرنوش) اندیشه نگار (VB) |
|
RSS
|